من زن دومم

HoMe | eMaiL | Design | Profile

فردا اولین روز کاریش تو تهرانه

 

اونم عصر ها مجبوره که بره دنبال خونه بگرده . خدا کنه که یه خونه خوب پیدا شه ما هم بریم  .

 

امیدوارم ....

fani | ۱۳٩۱/٢/۳۱ | ٢:٥٩ ‎ب.ظ | جونم عزیزم؟ ()

 

دلم برای یک نفر تنگ است

دلم برای کسی که میداند دوستش دارم... چه دلتنگ است

دلم ...برای کسی تنگ است که دلش چون سنگ خارا سرد و تاریک و بیرنگ است ...

یا که شاید در پی سنگین دلی دیگر ...با خودش چون من دیوانه در جنگ است
 
fani | ۱۳٩۱/٢/۳۱ | ٢:٥۱ ‎ب.ظ | جونم عزیزم؟ ()

دارم دیوونه میشم هر روزی که به آخر ماه نزدیک میشم استرسم بشتر میشه .

همش عصبی ام این روزها .

نمی دونم چی میشه  . یعنی اونها میزارن ما راحت زندگی کنیم ؟

همش حس می کنم این خوشحالی دوام نداره .

اگه چاره داشتم .....

دلم به انداره تموم این ابرها گرفته .

خدایا دلت واسم نمی سوزه . من هیچ خیری تو زندگیم ندیدم . خدایا منو ببین ! خدایا کمکم کن !

امشب وقتی داشتم اهورا می خوابوندم بهش گقتم : عشق من  دو هفته دیگه من و تو بابایی پیش همیم . اون دیگه شبها کنارمونه . دیگه تنها نیستیم تو هم هر روز بابایی رو میبینی .

میدونی چی گفت : به زبون خودش گفت بابا دوست دانه .  یعنی بابا دوستت دارم . کجایی ببینی ؟ کجایی ؟

تو بهم گفتی واسه این زود گداشتم بچه دار بشیم که تو منو ترک نکنی ! اما تو کجایی که من دوسال این بچه رو دارم تنهایی بزرگ میکنم . تو کجایی ؟

تا ازم بپرسه بابا ؟ منم بگم فردا میاد ؟ آخه چرا این فردا ها تموم نمیشه؟ چرا ؟

دلم داره آتیش  میگیره .... دلم داره از بی کس بودنم آتیش میگیره ....

تمام آرزوم یه زندگی آروم بود اما ....

 

fani | ۱۳٩۱/٢/۱٩ | ٢:٤٥ ‎ق.ظ | جونم عزیزم؟ ()

 

برایم نقاشی کن

نم نم باران را

تا شوره زار خشک دل تنگی ام
...
دشتی سرسبز گردد و آشیان شقایق ها

نقاشی کن سایه بان امنیت را

تا در زیر آن ببافم فرشی از جنس آرامش

و بنشینم

بنشینم در انتظار تو ...
fani | ۱۳٩۱/٢/۱٦ | ۱:٢٠ ‎ق.ظ | جونم عزیزم؟ ()

اتنقالی به تهران جور شد ..

خدایا ممنونم ازت

fani | ۱۳٩۱/٢/۱۳ | ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | جونم عزیزم؟ ()

میدانم خدا ؛
یکروز میفهمی که خیلی دوستت دارم ....
و آنوقت با خودت میگویی :
کاش تمام دعاهایش را مستجاب میکردم !
بنده خوبی بود ... !

fani | ۱۳٩۱/٢/۱٢ | ۸:٠۳ ‎ب.ظ | جونم عزیزم؟ ()

سهــم من...
خـانه ای اجاره ای در قلب توست!
و هــر روز،
ترس از ریخـتن وسـایلم در کوچه ها...

fani | ۱۳٩۱/٢/۱٢ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | جونم عزیزم؟ ()

صبح گفت که اونم میخواد بیاد ...

میگم واسه چی همین که داره جاسوس میفرسته کافی نیست ؟

میگه اون گفته همه میریم یه مهمون سرا میگیریم تو برو بچه رو بردار بیار چند ساعت پیشمون بمونه بعد ببرش بده بهش ما هم بریم تهران .

داشتم دیونه میشدم وقتی که شنیدم ...

منم گفتم میخواین بیاین مشکلی نیست بیا ولی من بچه دستت نمیدم که بری 2 ساعت باهاش باشی هواییش کنی بیاری واسم اونم چند روز مدام بگه بابا . بابا .

اصلا نیا واسه چی میخوای بیایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با گریه و ناراحتی هم ازش خداحافظی کردم .

خدایا چرا منو فراموش کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

fani | ۱۳٩۱/٢/۱٠ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | جونم عزیزم؟ ()

Desiner: lady skin